خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دیباچه ی غربت نشینی !

    درود و دو صد بدرود !

    از آنجا که مدت مدیدی است دست به قلم نبرده و خطی ننوشته ایم گمان می بریم قلممان کند شده و حکایاتمان بیان روانی نخواهند داشت اما ناگزیر برایتان  نقل می کنیم حکایتمان را چرا که دل در دلمان نیست تا گوشهایی حکایات ما را بجان نیوش دارند !

    جانم برایتان بگویید این دو سالی که نبوده ایم .زندگیمان دستخوش تغییرات شدیدی شده ُ همانطور که چندی پیش اشاراتی کردیم در این دو سال درسمان تمام و کمال به سرانجام رسید ! تاهل اختیار کردیم با فردی دوست داشتنی و متعهد وبا اخلاق که همین تعهد و اخلاقیات ما را به خود شیفته ساخت و هم اکنون بعد از ۲ سال مفتخریم به همسری ایشان .

    همین تعهد ایشان ، ما را از دیار و آبادی خود به سمت غربت و غربت نشینی کشاند!!!آن کجا و این کجا !!!هر چند روزگار سختی است اما به خاطر حسن رفتار و منش ایشان خم به ابرو  نیاورده و تحمل می کنیم !

    اینجا بیشتر کسانی که با آنها سر و کار داریم غریب اند !شهر صنعتی ماهیتش این گونه است !غربت جز جدایی ناپذیر اینگونه شهرهاست !کار زیاد .خستگی زیاد .شرایط سخت !و مرد می خواهد برای تحمل این شرایط !!!!!! (و ما ثابت کرده ایم مردانگی را به غایت رسانده ایم از این باب بسیار تا بینهایت مسروریم !!!!)

     از عجایب اینجا این است که  گردش زمین تنداست ! شبها زود روز می شود و روزها زود شب ! اما تقویم   به کندی ورق می خورد !!!

    اینجا خدا نزدیک است !و ما از این نزدیکی سوء استفاده های شخصی می کنیم !

    ما حدود دو هفته ایست در یک اداره ی دولتی به صورت قرار دادی مشغول به کار شده ایم . حال و هوای این اداره با غربت ما متفاوت است ! کار اینجا را دوست داریم !هرچند دستمان بسته است اما حواس شش گانه ی ما به خوبی فعال است و این مکان و قوانین و محیط اش روحیه ی پدیده ای ما را تقویت می کند و سر کشی ها و ایده های زیادی را به ما می دهد و ما خرسندیم !

    خرسند از چندین سو !اول اینکه در اینجا مشغول به کار هستیم !دوم آنکه هر از چند گاهی مفید واقع می شویم و تغییرات محسوس و نامحسوسی ایجاد می کنیم .سوم آنکه روحیه ی پدیده ای ما روز به روز سوخت بیشتری از انرژی این محیط دریافت می کند وچهارم آنکه هر از چند گاهی به خاطر اینکه ما پدیده هستیم و روحیه ی کنجکاو و محققی داریم به مطالب ، عکس ها و بایگانی هایی می رسیم که برای چندین ساعت ما را از ته دل به وجد می آورد و لبخند هایی نا خواسته ایی بر روی لب ما می نشاند که ما بیم آن داریم که همین لبخند های نا به جا ماهیت پدیده ای ما را رسوا سازد !

    در این اداره چون بیشتر بومیان این منطقه رفت و آمد دارند و کارمندان آن هم بومی هستند . درک تکلم آنها برایمان دشوار است ! گاهی چون حکایت کر و عیادتش از مریض ، ما نیز جوابهای از پیش تعیین شده برای جملات نامفهوم ارباب رجوع بکار می بریم و از نگاه متعجب و مکث و تکرار سوال پی به جواب اشتباهمان برده و شرمسار باز درخواست تکرار آن هم شمرده ، شمرده می نماییم و شرمسار تر باز از متوجه نشدن! ایشان را به اجبار در خصوص حضور مافوق ارجاع می دهیم تا از فرصت حضور مافوق استفاده کرده و مافوق  برایمان ترجمه کند !

    و خنده دار تر اینکه آنها هم گه گاه صحبت های  ما را متوجه نمی شوند و محتاج مترجم می شوند !

    خلاصه اینکه خنده بازاری به راه است !!!!!

    این دیباچه ای بود از حکایت ما در غربت!

    پ.ن: هورااااااااااااااااااااااا

    پ.ن: دِ هَ  !!!!! سرت به کار خودت باشه !!!!!

    پ.ن : ما دلمان برای دیار و نزدیکانمان بسیار تا بسیار تنگ شده

     

     


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : غربت ,پدیده ,کنیم ,داریم ,اینکه ,گاهی ,حضور مافوق ,همین تعهد ,
    دیباچه ی غربت نشینی !

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده